مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

283

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

بديهيات جامعه‌شناسى است كه جدا ساختن يك قبيله بزرگ از عقايدى كه سال‌ها با عادت‌هاى روحى و گرايش‌هاى درونى و خاطره‌هاى وجدانى آن زيسته است ناممكن مىباشد . به ويژه آن كه اين عقايد بر افكار و عادات و عرف همگانى مسلط شده باشد . تاريخ به ما مىگويد كه يزيد تا دوران جوانى يا تا پايان دوران كودكى در اين قبيله نشو و نما كرده و مفهوم اين سخن اين است كه او دورانى را كه مورد توجّه و عنايت مربيان است در آن‌جا سپرى كرده است . به اين ترتيب سرشت او با گونه‌اى از تربيت نادرست و خشونت و درشت‌خويى باديه آميخته شد . علاوه بر اين گروهى از مورخان بر اين باورند - و بعيد نيست كه درست باشد - كه از جمله استادان يزيد برخى از نسطورىهاى « 1 » شام ، از اشراقيون مسيحى ، بوده‌اند ، چه بسا كه آنچه ابن عساكر در تاريخ شام آورده است ( در باب اين كه يزيد اندكى هندسه مىدانست ) مؤيد اين باور باشد . چرا كه اين فن براى اعراب ناشناخته بود ؛ و همين امر ما را در برابر واقعيتى قرار مىدهد كه چنين تفسيرى در بر دارد و درست است . تأثير بد اين تربيت در روحيه كسى كه در آينده زمامدار مسلمانان مىشود بر كسى پوشيده نيست . . . معاويه در صدد هر چه نزديك‌تر شدن به مسيحيان و افزايش دوستى ويژه آنان نسبت به يزيد بود ، به همين خاطر است كه ( آن طور كه گفته مىشود ) در چهره كسى ميان آنان ظاهر شد كه با وى آميخته است و انسجام كامل دارد . او چنان به آن‌ها اعتماد كرد كه به اتفاق همهء مورخان ، تربيت پسرش را به يك مسيحى سپرد . هرگاه يقين يا قريب به يقين باشد كه تربيت يزيد ، اسلامى خالص نبود ، يا به عبارت ديگر مسيحى خالص بود ، جاى هيچ شگفتىاى نيست . اگر وى متجاوز و بىباك باشد و باورهاى جامعه اسلامى را سبك بشمرد و براى آيين و اعتقاداتشان هيچ حسابى باز نكند و ارزشى قايل نباشد ، بلكه خلاف اين شگفت‌انگيز است . « 2 » يزيد در ارتكاب گناهان ، ولخرجى و شهوترانى بىپروا بود و به آداب جامعه هيچ توجّهى نداشت و براى آن‌ها ارزشى قايل نبود . معاويه هم او را از اين كارها باز

--> ( 1 ) - نسطوريه : جماعتى از نصارا كه با ديگران مخالفند و در زبان رومى نسطروس خوانده مىشوند . ( لسان العرب ، نسطر : ج 5 ، ص 206 ) . ( 2 ) - الامام الحسين عليه السلام ، علايلى ، ص 58 - 59 .